MUSE - Feeling Good
Live at Wembley Stadium
16 June 2007
- خب به فرض که همینطور باشه، چرا توی توییتر نوشتمش؟
- Portishead هم البته بیتاثیر نیست.
+ خوبیش اما اينست که زندگیهای مجازی، زندگیهای تقديری نيستند. اختيار آدم دست خودش است که باشد يا نباشد. میشود با يک دکمهی ديليت خودکشی کرد و تبديل شد به يک روح که فقط نگاه میکند بیکه رد پايش جايی باقی بماند. میشود حتا با يک دکمهی ديليت خودکشیتر کرد و بیخيال مجازستان شد انگار که هيچوقت وجود نداشته از اساس. آدمها را با يک دکمه میشود حذفشان کرد، میشود وارد زندگیشان کرد، میشود وارد زندگیشان شد، میشود حتا هی آدم جديدتر اختراع کرد!
نامهء رییس یکی از قبایل سرخ پوستی به سال 1825 میلادیرییس جمهور در واشنگتن نامه ای نوشته و طی آن خواستار خرید زمین ما شده است. اما چگونه می توانید آسمان را و زمین را بخرید یا بفروشید؟ این فکر برای ما عجیب است. اگر ما صاحب تازگی هوا یا درخشندگی آب نباشیم چگونه می توانید آن را خریداری کنید؟
هر پارهء این زمین برای مردم من مقدس است، هر برگ سوزنی درخشنده کاج، هر ساحل شنی، هر مهی در جنگل های تاریک، هر مرغزاری و هر حشرهء وزوزکننده ای. همه این ها در خاطره و تجربهء مردم من مقدس اند.
ما شیره ای را که در گیاهان جریان دارد، به اندازه خونی که در رگ هایمان جاری است می شناسیم. ما پاره ای از زمین هستیم و زمین پاره ای از ماست. گل های عطرآگین خواهران ما هستند. خرس، گوزن و عقاب بزرگ، برادران ما هستند. یال های صخره ای، شادابی مرغزاران، گرمای بدن اسب و انسان همه به یک خانواده تعلق دارند.
...
آیا آنچه را که ما به فرزندان مان یاد داده ایم شما نیز به فرزندانتان یاد خواهید داد؟ این که زمین مادر ماست؟ و هر اتفاقی برای زمین بیفتد، برای همهء فرزندانش نیز خواهد افتاد؟
...
وقتی داری میری کوه و جاهای دیگهی بیرون شهر یه کیسهی کوچیک تو جیبت بذار و وقت برگشتن خورده زبالههای کوچیک رو بریز توش. ممکنه این کارها در مقایسه با حجم عظیم زبالهای که تولید میشه خیلی کوچیک به نظر بیاد ولی تو داری یه مرحله بزرگتر و بالغتر میشی. با این کارت مردمی که سر راهتن رو هم کمی بزرگتر میکنی. ممکنه اونها هم خجالت بکشن از این که زبالههاشون رو پرت کنن زمین. شاید اونها هم فردا یه کیسهی کوچیک بذارن تو جیبشون....اشك در چشمان سردار حلقه زد. آروم گفت، من گفته بودم!! گفته بودم، ولی كسی گوش نداد!! فاجعه استكبار جهانی داره اتفاق میوفته………….
هلیكوپتر صدا و سیما بالای خیابان های آشوب زده ی شهر در حال چرخیدنه.
گزارشگر سرشو وارد كادر می كنه با صدایی مثل داد زدن شروع به صحبت می كنه: این است تهاجم فرهنگی دشمن كه نتونسته بود از راه های مختلف به نتیجه برسه. اینبار با حربه موهای منحرف جامعه رو رو به آشوب برده. خطر در كمینه! مو سیخیها دارن در شهر گسترش پیدا می كنن!
موج آبی رنگی از دور به طرف هلیكوپتر میاد!
خبرنگار داد می زنه:…موج نزدیك میشه و………..
تصویر صورت یك نسل سومی- مو- منحرف ِ خطرناك با چشمانی كاملا سفید و صورتی بیروح كه به كادر پشت می كنه، در خیابونای آشوب زده دور می شه...
عکس احتمالاً مربوط به کاور یک آلبوم یا قطعه از فرزاد گلپایگانی یا اثر یکی از فنهای سایتشه. الان یه لحظه شک کردم که نکنه خودش کرامات گرافیکی داره و این ممکنه کار خودش باشه. چون خیلی وقت پیش به آرشیو شخصی روی هارددیسک محترم افزوده شده آدرس دقیق و مشخصات بهتری در دسترس نیست. اگه اسمش را گوگل کنید شاید چیز دندانگیری پیدا بشه.
پ.ن 3: گویا به این راحتیها هم نمیشه به حریم خصوصی گودر کسی تجاوز کرد. حتماً باید باهاش گپ زده باشی قبلش.
پ.ن 4: همین الان طی یه اقدام متهورانه یه قدم از مستعار نویسی به سمت بانام نویسی حرکت کردم. فقط یه قدم البته.